بعضی روزها٬ زندگی آنقدر رویایی میشود که باورکردنش سخت است.. آدم هی به خوش شک میکند.. هی چشمهایش را میمالد تا مطمئن شود خواب نیست٬ که رویا نمیبیند٬ که مطمئن شود این خود ِ خوشبختی ست که توی دستهایش لمس میشود و توی قلبش بالا و پایین میرود. لازم هم نیست این جور روزها اتفاق بزرگ یا عجیبی بیفتد.. یک جای پارک خالی٬ یک ناهار خوشمزه دونفره توی پارک بعد از مدتها٬ نگاههایی که مثل همیشه رنگ آشنا دارند٬ لبخندهایی که از ته دل است٬ هوای خوب و چند قطره باران٬ یک کوله پشتی پر از کتاب های دوست داشتنی.. حیف که این روزهای خوب زود تمام میشوند و فقط خاطره شان را توی ذهن آدم و دوربین ها جا میگذارند ..

× تقدیم به مردی که طنین خنده هایش مستم میکند.  داریوش : آواز پری ها