√ از همان وقتها
از آن وقتها٬ که آدم دلش میخواهد ویولون ناکوکش را بردارد برود یک جای خلوت مثل یک ساحل دور افتاده که تنهای تنها باشد٬ که هیچ کس نباشد متوجه خارج زدنش شود یا مهارت نداشتنش را دست بیندازد.. و هی بنوازد .. بنوازد .. بنوازد .. آنقدر که همانجا بیهوش شود و بیفتد .. وقتی بیدارشد نداند کجاست .. آنجا چه میکرده .. فقط یک حس ِسبکی عمیق٬ یک سبکی دلپذیر در روح و تنش احساس کند .. از آن وقتهاست ..
عکس: Lee Balterman
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت توسط مـده آ
|
من مُـرده بودم/