√ جاده ای که یک سرش منم
لباس گرم٬ مسواک٬ برس مو٬ روسری خوشگله برای عکس های احتمالی٬ آبمیوه٬ شکلات٬ آدامس.. کیفم را برای مسافرت کوتاهم میبندم و برای دو روز تو را به آدمهای این شهر میسپارم٬ دعا میکنم مهربان باشند٬ دعا میکنم توی نبود ِ من دلتنگی نشانی خانه ات را پیدانکند.. دعا میکنم دو روز وقت کافی داشته باشی برای تکمیل جزوه هایی که ناقص مانده بس که این روزها قرار میگذاریم و جزوه های تو و درس های من را پشت گوش می اندازیم.. دعا میکنم جایی که میرویم موبایل ها آنتن بدهند وگرنه سفر دو روزه زهرمارم خواهد شد .. اصلن شاید طاقت نیاورم و همان روز اول برگردم خانه دست هایم را حلقه کنم دور گردنت و انقدر محکم خودم را بهت بچسبانم که نفس هایمان توی هم قاطی شوند.. امروز که دلخور نگاهم کردی و گفتی: باز که داری میری.. انقدر از خودم عصبانی بودم که میخواستم همهء برنامه ها را کنسل کنم و بمانم کنارت .. اما خب برنامه ها را نمیشد تغییر داد و من نمیخواستم اعتراف کنم به ضعف اراده ام.. به اینکه نمیتوانم نه بگویم .. و به خیلی اشتباهات دیگرم.. باید دعا کنم توی نبود ِ من مردم این شهر با تو مهربان باشند..
من مُـرده بودم/