√ راه میروم در خواب ..
۱. وقتی کسی اینطور با هنرش عجین شده باشد٬ اگر نتواند کارش را بکند مثل کسی است که به جهنم تبعیدش کرده باشند . از آن بدتر ٬ مثل کسی است که آویزانش کرده باشند٬ آن هم معلق٬ در چاهی تاریک .
۲. وضع مضحکی پیدا کرده بود. در درونش جانوری سربرآورده بود که به هیچ چیز جز کشف حقیقت نمی اندیشید٬ بی خبر که در حیطهء ارتباط میان آدمیان ٬ آنچه همیشه نامکشوف می ماند همان حقیقت است . از آن دردناک تر٬ کشف واقعیتی بود تلخ تر از زهر. گمان میکرد سرانجام توانسته است خود را ویران کند و از نو بیافریند .
۳. با این همه دردی هست که هرکسی نمی شناسدش : اینکه از فرط برخورداری٬ هیچ دیداری در تو آتشی برنیانگیزد و در ابتدای هر دیدار٬ انتهایش را مثل کف دست ببینی. آن وقت ٬ میگردی پی ِ کسی که نیست٬ یا اگر باشد٬ آسان به چشم نمی آید٬ یا اگر آمد ٬ مال تو نخواهد بود ..
ــ چاه بابل : رضا قاسمی ــ
این روزهایم شبیه هیچ وقت دیگری نیست . یکجورهایی انگار در خواب راه میروم و یک نفر دیگر به جای من فکر میکند٬ به جای من حرف میزند٬ به جای من امور شخصی ام را اداره میکند . و یک چیزی درون من به خواب رفته . آرام خوابیده و قصد بیدار شدن ندارد انگار .
یکجورهایی همه چیز اطراف من غیرواقعی به نظر میرسد ٬ انگار زیر آب راه بروی با چشمان باز .

عکس : اِلنا کالیس
× لینک دانلود آهنگ ونجلیس West Across The Ocean Sea : vangelis
من مُـرده بودم/