√ سفرنامهء سفرهای نرفته
رفته بودم/بودیم مسافرت . سفر کوتاهی بود ٬ ولی وقتی آدم حالش خوش نباشد ٬ دلش شاد نباشد سفر ملال انگیزترین کار دنیا میشود . آدم وقتی کسل و دلتنگ است دوست دارد در محیطی آشنا ٬ مثلا در اتاقش بنشیند و کارهای تکراری بکند٬ مثل بازی کردن با گوشه لباسش و گوش دادن یک آهنگ برای ده هابار متوالی .
و من واقعل کسل و دلتنگ بودم . دلم کُنج اتاقم و تختم را میخواست و کتابهایم و نت و آهنگ هایم . چیزی که سفر را تحمل پذیر میکرد ٬ شیرین زبانی های نوه خاله ام ٬ پسرک شیرینم بود که وقتی صدایم میزد "عمه" ته دلم یکجوری میشد و ماچهای محکم از لُپ هایش میگرفتم .
عکسش ایـنـجـا
ذهنم رفت به ۵ سالگی خودم و بازی های آن موقع مان . دوچرخه سواری و فوتبال با پسرهای کوچه و تابستانها شنا توی حوض خانه پدربزرگ . . حوضی که حالا خالی بود از آب و ماهی طلایی های همیشگی ٬ به بهانه ترک داشتن دیواره ها و هرز رفتن آب ..
× و من می نشستم کنار پنجره به سفرهایی فکرمیکردم که با تو نرفته ام و باید بروم .
× در نوشته شدن این پست نیمه دلتنگ ٬ بعد از پست شاد و شکلاتی ِ قبلی ٬ هیچ تعمدی درکارنبوده .
× لینک دانلود آهنگ این پست تقدیم به آقای دکترم و همه دوستان گلم : Celine Dion
من مُـرده بودم/