√ از گذشته٬ و کتابهای امضا نشده
بعد از دوسال همدیگر را دیدیم. با کلی خبر آمده بود٬ ازدواج کرده بود و توی یک جشنواره هم رتبه آورده بود کتابش هم داشت چاپ می شد. از من پرسید. بعد از کمی سکوت گفتم: مثل دو سال ِ پیش.
از همهء این ملاقاتها فرار میکنم. منو یاد خودم میندازند.
+ قرار شد کتابشُ برام امضا کنه..
+ جـــــیـــــــغ و هورا برای موفقیت همسرم (:
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۲ ساعت توسط مـده آ
من مُـرده بودم/