چند وقتی می شد که می خواستم عکس پروفایلم را عوض کنم٬ دو ساعت تمام فایل ها و فولدرها را زیر و رو کردم و چند عکس هم انتخاب کردم (از عکس های شخصی َم)٬ اما انگار هیچکدام٬برای این بلاگ مثل این عکس ِ نمی شوند ! از همان روز که شروع به نوشتن اینجا کردم با این عکس شروع کردم و حالا انگار بخشی از هویتم شده. انگار بدون عکس سوفیا لورن٬ وبلاگم را دوست ندارم٬ و برایم آشنا نیست.
هروقت فکرم زیادی درگیر زندگی و مسائلش ! می شود گیر میدهم به یک چیزی. یک چیزی را جا به جا میکنم یا تغییر می دهم. مثلن بار آخر کتابخانه ام را جابه جا کردم و ترتیب کتابهایش را.
از آن وقتهاست که فکرم درگیر است و لازم نیست بگویم امروز روی پله اول خانه سر خوردم و موقع بیرون آمدن از خانه هم پله آخر را ندیدم ..

+ این هم گفتن نداره که صبح بخاطر سردرد کلاسمو پیچوندم.