این روزهای سخت ٬ عجب سخت میگذرند !

شده ام دونده ء ماراتُنی بی انتها٬ که تنها چند گام مانده به خط پایان تمام توانش را از دست داده و قدم از قدم نمی تواند بردارد٬ بس که از روی موانع پریده یا دورشان زده.
دلم میخواهد بنشینم روی صندلی لهستانی و این موسیقی " فتح بهشت " لعنتی که برایش میمیرم را گوش کنم و هی زمزمه اش کنم و فقط وقتی چشم بازکنم که از همه این موانع٬ همه ء این " ورطه های هولناک بلاتکلیفی " رد شده باشم٬ انگار که یک نفر مرا زده باشد زیر بغلش و آن سوی خط پایان به زمینم گذاشته باشد٬ یا دستی بیاید و تند تند این چند صفحه ء ناخوانای کتاب سرنوشتم را ورق بزند. دلم میخواهد نفس های عمیق بکشم و غرق شوم در لذت آفتاب نیمه جان اواخر تابستان.
دلم خنکی ِ آب را میخواهد که بدود توی تنم٬ نه در استخرهای بزرگ و مجلل٬ نه٬ من همان حوض خانه ء قدیمی پدربزرگ برایم کافیست که قاطی ِ ماهی هایش شنا کنم٬ جا بدهم ماهی هارا لابه لای موهایم و آنها با خیال تپه های مرجانی اقیانوس دلشان شاد شود.
چه تصویر بدیعی میشود! دختری که به جای گوشواره های آویخته بر گوش٬ ماهی طلایی آویزان میکند لای موهایش و با پری های دریایی آوازهای دلربا میخواند در حوضی که حتی یک قایق کاغذی ندارد چه رسد به کشتی و ملوان!
دلم نه لیـکـور میخواهد نه هیچ نوشیدنی سکرآور دیگری٬ نه حتی سیگار ! دلم فقط یک گوشه امن کوچک در آغوش تو میخواهد و شراب بوسه هایت که مستم کند تا آخر این تابستان داغ تا آخر این عشقبازی طولانی خورشید با زمین !
دلم اردیبهشت های شیراز را میخواهد و عطر بهار نارنج هایش کنار آرامگاه حافظ٬ با تو. دلم روزهای طلایی پاییز را میخواهد! آه.. پاییز ! فصل عاشقی٬ دل سپردن و مستی من ..
دلم بی خیالی های و بی قیدی های همیشگی ام را میخواهد نه این روزهای متلاطم از دغدغه های تهوع آور..

دل من آرامش لحظات با تو بودن را میخواهد که موقع گرم کردن غذا توی آن آشپزخانه کوچک٬ بچرخیم دورهم و حرکاتمان مثل رقص سامبا شود. بگذار تنها نگرانیم این باشد که قبل از هم زدن خورشت قاشقت را شسته بوده ای یا نه..
دل من دل ِ خوش میخواهد٬ سیری چند؟؟ ..


" شهریور ۹۱ "

× روز پزشک ٬ مبارک . . آقای دکتر .

× لینک دانلود فتح بهشت (موسیقی ِ بلاگ) Here