√ انجیل
استراگون : (با تندی.) چیه؟
ولادیمیر: هیچ وقت انجیل رو خوندی؟
استراگون: انجیل .. (فکر می کند.) باید نگاهی بهش انداخته باشم.
ولادیمیر: چهار روایت انجیل یادت می آد؟
استراگون: نقشه های سرزمین مقدس یادم می آد. رنگی بودن. خیلی قشنگ. بحرالمیت آبی روشن بود. دیدنش تشنه ام می کرد. اون جا٬ مقصد ماست٬ به خودم می گفتم٬ اون جا مقصد ماه عسل ماست. شنا می کنیم. خوش می گذرونیم.
ولادیمیر: باید شاعر می شدی.
استراگون: بودم. (به لباس مندرس خود اشاره می کند.) پیدا نیست؟
در انتظار گودو : ساموئل بکت / ترجمه بهروز حاجی محمدی / انتشارات ققنوس
+ شاید به کمی استراحت نیاز دارم.. به کمی سکوت .
+ نوشته شده در جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط مـده آ
من مُـرده بودم/