روحم درد میکند. هرچه میبینم و میشنوم درد میشود٬ زخم میشود بر روحم. زخمهایی که هرروز عمیق تر میشوند. مرهـم دارد اما.. وردی٬ دعایی مقدس و متبرک از معبد خدایان کوه المپ٬ کسی چه میداند! شاید هم پارناس..

شاهزاده داستان اما -همان که از کوه قاف بالا میرفت٬ غولها را شکست میداد و گیاه جادویی را برای مداوای محبوبش می آورد- امروز پزشکی ست که بوکوفسکی میخواند٬ پا می اندازد روی پا و "نورتیریپتیلین" تجویز میکند٬ در میان بُهت من منشی را احضار میکند و بیمار بعدی .. بیمار بعدی .. بیمارهای بعدی ...


" مــرداد ۹۱ "


× موریانه ام /

یا درون اشک های خویش تاب میخورم /

یا کتاب میخورم ..

               ــ سه گانی زیبا از : پاییز رحیمی ــ

 × و من چه معصومانه باور دارم "هزارمین صلـواتم" که پایان یابد .. خواسته هایم را اجابت میکنی ..

 × پوزش بابت تغییرات چندبـاره قالب .. تحمل فضای سیاه ُ ندارم .