بدشانسی یعنی بدون هیچ دلیلی یکهو بیمار شوی٬ همسرت هم پزشک باشد اما کنارت نباشد*.. بعد٬ از قارچ های شناور روی سوپت هم بیشتر احساس تنهایی کنی.
هربار که توی تختت چشم باز میکنی ساعت دیواری عددهای پرت و پلا نشانت بدهد و با یک آه دوباره چشم هایت را ببندی و با کابوس هایت دست و پنجه نرم کنی. صفحه وبلاگت را هم که باز می کنی بیشتر دلت بگیرد. با بعضی پست ها بغض کنی و بیشتر دلت تنگ شود٬ و دوباره پناه ببری به تخت خوابت و گوشی موبایلت..

* تلفنی ویزیت شدم!

عکس: Isaac Torres