√ چه زود٬ دیر می شود
نگاه می کنم به انبوه مقاله ها و چند کتاب نخوانده. به خودم می گویم حالا فرصت برای خواندن شان هست. اما دیر شده٬ همین حالا هم دیر است.. و من هنوز بی خیال..
+ یک دفتریادداشت کوچک دارم که همیشه یادداشت های فوری ام را تویش می نویسم. امروز چند صفحه اش را ورق زدم و وحشت کردم. یعنی این٬ من بوده ام؟
توی دفترچه یادداشتم به چیزهای ناآشنایی برخوردم. آن قسمتی که لیست پییشنهادی خرید کتاب ها را نوشته ام با خط ناشناس قرمز رنگی -من هیچ وقت از رنگ قرمز استفاده نمی کنم- جلوی اسم بعضی از کتابها × و جلوی بعضی اسم ها کلمه "افست" نوشته شده.. حتما کار آن کتاب فروشی است که آخرین بار برای خرید کتاب رفته بودم پیشش و برای چند لحظه دفترچه را گرفته بود تا سفارش هایم را بیاورد..
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط مـده آ
من مُـرده بودم/