√ دلخوشی های بزرگی که توی لذت های کوچک پیدا کردم
خانواده ام٬ دوست هام٬ به نظرم بیشتر از قبل دور می آیند. در اصل همچنان دوست شان دارم٬ و یادم می آید که دوست شان داشته ام٬ اما دیگر سعی نمی کنم ازشان خبر بگیرم یا از خودم بهشان خبر بدهم. نسبت به آنها نه نگرانی حس می کنم نه دلبستگی. از این پس٬ همراهی یک تختخواب خوب را به همراهی آنها ترجیح می دهم٬ یک ترانه را به گفتگو با آنها٬ بوی یک گل سرخ یا یک لیوان چای را به بوسهء آنها.. دلخوشی های بزرگم را در لذت های کوچک پیدا می کنم.
همسر اول : فرانسوا شاندرناگور / ترجمه اصغر نوری / انتشارات نگاه
+ رابطه من و دوست هام این طوری شده. باید بترسم؟ وقتی تولدها٬ مهمونی ها و دعوت ها رو یکی یکی رد میکنم؟
+ نوشته شده در جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط مـده آ
من مُـرده بودم/