پَستی ها٬ ظلم ها و چیزهای تلخی که می بینی٬ می شنوی٬ حس میکنی.. شک می اندازد به تمام وجودت .. شک به "عدالت" ..
اصلن هم فرقی ندارد که این تلخی ها برای کسی اتفاق افتاده اند که حتی ندیده باشی اش. تمام دردش را ندیده حس کنی و چشمهایت خیس شود و هی بغض قورت بدهی.
به تمام این ها "خواب" ها هم اضافه شوند. خواب "آلیانکا" را ببینی و وقتی بیدار شدی فقط لبخندش توی ذهنت و گرمی دستهاش توی دستت مانده باشد. بعد هی زل بزنی به عکسش توی گوشی و هی بغض کنی. گریه کنی. بغض کنی. گریه کنی. بغض کنی. گریه کنی ..

+ لذت غرق شدن در سکوت ..