به ویژه وسعت تخت خواب: "تخت خواب زناشویی مان" که وقتی تقسیمش می کردیم خیلی باریک بود٬ حالا بزرگ و عریض شده ست.. توی تخت خواب های بزرگی که می خوابیدیم٬ هرجا که بود٬ من از ده هزار و یک شب پیش (این را دقیق حساب کرده ام) یک طرف ثابت را بر می داشتم و روی پهلوی راست می خوابیدم. حالا که هردو کرانه را در اختیار دارم و جزیره کوچک را کاملن به دست گرفته ام٬ از یک کناره به کناره دیگر غلت میزنم٬ بالش ها را با هم عوضی می گیرم و دست آخر٬ همیشه در طرف چپ دنبال چیزی می گردم که فقط می توانم در طرف راست پیدایش کنم : چیزی را که بخشیده بودم٬ به من بازگردانده اند. نیمه ای از خودم را که از آن دست شسته بودم و در اختیار کس دیگری گذاشته بودمش..

همسر اول : فرانسوا شاندرناگور / ترجمه اصغر نوری / انتشارات نگاه