√ گاهی امید
سفر بودم. سفری که زود تمام شد.
با وجود شب نخوابیدن ها و خستگی های راه٬ سفر خوبی بود. تحویل مان گرفتند و فهمیدیم بله٬ هنوز می شود امیدوار بود. به بهبود شرایط٬ به بهبود برخوردها و خیلی چیزهای دیگر که اینجا جای گفتنش نیست.
از چهارشنبه ء قبل تا امروز هزاران تجربه جدید داشتم. گاهی شیرین و گاهی تلخ. اما همه شان لازم بودند. همه تجربه های تلخ را به اندازه شیرین ها دوست داشتم٬ برای تکامل و تعالی شخصیت آدم لازمند.
پ.ن: دوست هایم را گم کردم. دوستی مان جاماند توی سوییت ۲۰۶ خوابگاه.. دو شب و سه روز هم اتاق بودیم و هم سفره٬ اما صبح آخری که آنها رفتند ما خواب بودیم و دلشان نیامده بود بیدارمان کنند٬ حتی یادمان نبود شماره هاشان را بگیریم. دلم برایشان تنگ شده..
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط مـده آ
|
من مُـرده بودم/