√ ریسه لامپ های رنگی
دیروز که رفته بودم پیاده روی و کتاب خریده بودم٬ که مسیر رفت را با اتوبوس رفته بودم و از ساعت آن خانم چادری خوشم آمده بود٬ که وقتی از اتوبوس پیاده شدم تمام پیاده رو حواسم بود پایم روی خط ها نرود و از بین شان راه بروم٬ تمام مدت حواسم به اطرافم بود. به اطرافم که پر بود از ریسه های لامپ های رنگی٬کاغذهای رنگی و تزیین های خوشگل دیگر. امروز میخواستم بروم بیرون و انرژی بگیرم از شادی مردم. اما هی معطل کردم تا برای تنها بیرون رفتن دیر شد و نمیخواستم کسی همراهیم کند حتی "ر" که سرش درد میکند برای بیرون رفتن دوتایی مان و همین دو روز پیش دعوتش را رد کرده بودم. یا "م" که یک فصل تمام پیاده روی هایمان باهم بود. از شانس کوفتی من آقای دکتر درست همچین شبی باید کشیک داشته باشد.
عید همه مبارک.
عکس: LIann
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط مـده آ
|
من مُـرده بودم/