√ بیاید باد ..
تمام دیشب باد می آمد. اتاق من تخته پاره ای بود در توفان. صدای غژغژ خمیدن اسکلت چوبی ساختمان را به وضوح می شنیدم. گربهء بندیکت بی وقفه صدا میکرد و هرازگاه صدای افتادن و شکستن چیزی پیچیده در صدای باد٬ به چهره شب خط میزد. چندبار برخاسته بودم پنجره را ببندم اما هربار شعر شاعری گمنام مرا منصرف کرده بود:
"بیاید باد
بروبد این اتاق و کاغذها٬ باد .."
همنوایی شبانه ارکستر چوبها : رضا قاسمی / انتشارات نیلوفر
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط مـده آ
من مُـرده بودم/