تمام دیشب باد می آمد. اتاق من تخته پاره ای بود در توفان. صدای غژغژ خمیدن اسکلت چوبی ساختمان را به وضوح می شنیدم. گربهء بندیکت بی وقفه صدا میکرد و هرازگاه صدای افتادن و شکستن چیزی پیچیده در صدای باد٬ به چهره شب خط میزد. چندبار برخاسته بودم پنجره را ببندم اما هربار شعر شاعری گمنام مرا منصرف کرده بود:

"بیاید باد
بروبد این اتاق و کاغذها٬ باد .."

همنوایی شبانه ارکستر چوبها : رضا قاسمی / انتشارات نیلوفر