هیچ وقت نتوانسته ام با کسانی که باهم نقاط اشتراک نداریم گرم بگیرم. تمام وجودم سکوت میشود و لبخندهای مصنوعی. و یا می افتم به چرت گویی و بعدها هی خودم را لعنت میکنم که٬ این چه حرفی بود زدی.. حالا درباره ات چه فکری میکنند ..
بعد یاد ۵ سال قبل می افتم. به راههای انتخابی که داشتم٬ به چیزی که شدم. یک انگشتر توی جیب یکی از کیف های قدیمی ام پیدا کرده ام که رویش نشان مار و جمجمه دارد! هیچ یادم نمی آید انگیزه ام از خریدش چه بوده.. آیا نشانه های اولیه و محو گرایش به گروه خاصی بوده٬ یا صرفن یک هوس زودگذر ..