۱. اگر هرچند وقت یکبار -فقط هر چند وقت یکبار- حداقل یک اشاره مودبانهء کوچک فرمالیته می شد که علم باید به خِرد منتهی بشه٬ و اگه نشه فقط یه "وقت تلف کردن" چندش آوره ..
ولی هیچ وقت نمیشه ! توی دانشگاه کوچکترین اشاره ای از این نمیشنوی که قراره خِـرد هدف نهایی علم باشه.
به زور حتی میشنوی اصلا اسمی از خرد برده بشه ..


ــ فرانی و زویی: سالیـنجرــ

 

۱ مکالمه :

+ : چقدر خوبه که هستی . که باهم تفاهم داریم .

ـــ : اوهوم . به چی فکر کردی ؟

+ : هیچی . نیاز داشتم بهت بگم .


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

√ صحنه های ناتمام

جامانده ام

در انزوای اتاق ٬

در امتداد کاغذهای مچاله

شعرهای ناسروده

و صحنه های ناتمام


مسافرم

در قطاری

ــ به مقصد راهی بی بازگشت ــ

بدون ایستگاهی

برای خداحافظی حتی . .

یا پنجره ای

ــ رو به دشت ــ

که تکان دهم ٬ دستی

برای مترسکها . .*


" تـیر ۹۱ "

* تحت تاثیر پست یکی از دوستان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ خداونـــدا ! معجزه ای کن فایل های کامپیوترم مرتب بشن .
+ احتمالا عنوان وبُ تغییر بدم .