√ موقت
از دکتر "ز" دل خوشی نداشته َم هیچ وقت. آشنایی او و آقای دکتر برمیگردد به خیلی قبل٬حتی قبل از من٬ به آموزشگاه و بعد انتشارات. نمیدانم چرا احساس خوبی درباره اش ندارم. یکجورهایی مطمئنم آقای دکتر نصف حرفها و کارهای او را سانسور میکند و به من نمی گوید٬ اما همان نصفهء دیگر برای این همه احساس منفی کافی ست. و این همکاری که نه پایانش به نفع ماست و نه ادامه اش ..
و من مجبورم هی خودم را دلداری دهم که٬ خب مجبوریم و باید صبر کنیم. حداقل تا دو هفته دیگر که جواب قطعی آن انتشاراتی کوفتی بیاید و من از استرس رها شوم. این واژه ها را هم اینجا مینوسم "موقتن" که خودم را فریب بدهم و برای چند لحظه هم شده استرس و وسواس فکری این روزهایم را فراموش کنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط مـده آ
من مُـرده بودم/