به آن کتابفروشی کوچک قبل از چهارراه یک کتاب سفارش داده بودم. تقریبن اواخر آذر ماه بود به گمانم. همان موقع که رفته بودم "چهل سالگی: ناهید طباطبایی" را بخرم و فروشندهء جوان برای جذب مشتری٬ تبلیغ یا چه٬ گفته بود "اگر کتابی هست که .." و خیلی سریع گفته بودم " بله هست٬ اما پیدا کردنش غیرممکن" و خندیده بود و با خودکار بنفشش روی تکه کاغذی اسم کتاب را یادداشت کرده بود. بعد از آن چندبار از آن حوالی رد شده ََم و هرماه "فیلم نگار" هایم را از مطبوعاتی گوشه چهارراه خریده ام. اما پاهایم یاری نمیکنند بروم توی آن کتابفروشی کوچک..