√ دستهایم را محکم تر بگیر، میترسم گم شوم
من در هیجان دیدن آلیانکا هستم. قرار است فردا توی یک مهمانی شلوغ همدیگر را ببینیم. بعد از آن روز دلتنگ کنندهء نوروزی که آمدم خانه تان و نبودی٬ همدیگر را ندیده ایم هنوز. از همان روز که تنها ایستاده بودم توی اتاق نیمه تاریکت و بغض داشتم..
یک احساس خاصی دارم که نمیدانم چیست و چه نامی باید برایش گذاشت. مثل وقتی آدم دارد خواب میبیند. مثل وقتی از چیزی دل کنده ای و میدانی قرار است به زودی برای همیشه ازش جدا شوی. وقتی دلبستگی َت را میخواهی انکار کنی ..
× "م" عزیزم روزت مبارک٬ همهء مهربانی هایت را درک میکنم ..
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط مـده آ
من مُـرده بودم/