اثاث شون کهنه بود و معلوم بود که از روز اول هم چنگی به دل نمیزده. اثاث شون شبیه اثاث سمساری ها و شبیه اثاث خونه های مبله ای بود که اجاره ش خیلی هم گرون نیست. اثاث شون عین مبل هایی بود که من توی دوازده سال زندگی م دیده و باهاشون زندگی کرده بودم. اثاث ِ نو شخصیت نداره٬ برخلاف اثاث کهنه که پیشینه و خاطره داره. اثاث نو هیچ وقت با آدم حرف نمیزنه. ولی اثاث کهنه می تونه با آدم٬ درست و حسابی صحبت کنه. آدم میتونه تقریبن صداشو بشنفه که از روزگار خوشی ها و ناخوشی ها حکایت تعریف میکنه. گمونم حتی ترانه ای هم دربارهء اثاث سخنگو وجود داشته باشه. اما من یادم نیست اسم این ترانه چیه.

پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد: ریچارد براتیگان / ترجمه حسین نوش آذر / انتشارات مروارید