X
تبلیغات
Daisypath Anniversary tickers ویـولـون زن ِ روی بـام
مده آ می نویسد

نشسته بودم لبه ی پنجره/ بیسکویت های محبوبم را خرد میکردم برای پرنده ها/ دود سیگار حلقه حلقه می فرستادم به آسمان/ یک چیزی توی زندگی من اشتباه است/ من اشتباهی ام/ یک حس مزخرف چنگ می زند به دلم و حالم را بهم میزند/ ۲روز تا تولد این دختر اردیبهشتی مانده ست/ اما تنها چیزی که ندارد احساس شادی٬ حال و هوای تولد٬ مهمانی دادن و مزخرف گویی های دور همی ست/ دستم رفت سمت موبایل/ به خودم که آمدم مهمانی کنسل شده بود.. فیلتر سیگار می سوخت و گندش درآمده بود .. و قطره خونی از گوشه لبی که گاز گرفته بودم روی پشت دستم ماسیده بود.. روی لبه پنجره نشسته بودم/ روی لبه پنجره نشسته ام .. فکر میکنم به یاس ها که امسال بی من شکفته اند/ فکر میکنم به همکلاسی خیلی خوشبختم -که شوهرش ادبیات خوانده و رمان های محشر برایش می خرد- /فکر میکنم به آن دوستم که به شوهرش خیانت می کند/ فکر میکنم به مقاله ام که دارد داوری می شود برای چاپ٬٬٬٬ اما نمی خواهمش ٬ حتی اگر راجع به شاملوی محبوبم باشد/ فکر میکنم به آن موتور سواری که بدنم را لمس کرد و یک تکه از مرا با خودش برد - مهم ترین بخش اعتماد به جامعه و مردمش را- / فکر میکنم به آن رستوران گردان خوشحال! که صدای خنده های مان توی موسیقی مست کننده اش گم میشد/ فکر میکنم به وبلاگم/ به مادرم/ به کتاب همسرم/ به استادم که از ایران می رود و تکلیف پایان نامه ی روی هوا مانده ام/ به دستبند طرح لوییس ویتون کادوی روز زنم/ به قیمت دو برابر شده ی کتاب های درسی ام/ به دلستر لیمو نعنا / به رد زخمهای خودزنی افسانه/ به مرگ... به مرگ .. مرگ..

+ ندیده بگیریدم.

+ برای همپای خوب لحظه های تلخ و شیرین زندگی که تنهاش نمیذارم ..

+  دوشنبه 1 اردیبهشت1393    مـده آ   | 


دیشب خواب عجیبی دیدم.

"تو مال من بودی"

و من از همه ی مردم شهر شادتر٬

از همه ی مردم شهر خوشبخت تر بودم

حالا ظهر است

اما هنوز احساس شیرین توی خوابم را دارم

حتا اگر مال من بودنت

یک رویای شبانه باشد

دور و دست نیافتنی..


برچسب‌ها: از دیوانگی هایم
+  چهارشنبه 13 فروردین1393    مـده آ  

نوشتن احساس خوبی به آدم می دهد٬ حتی اگر راجع به بینامتنیت یا مزخرفاتی درباره گفتمان و نشانه شناسی و .. باشد. نوشتن همیشه احساس خوبی به من می دهد. این روزها اما وقت نوشتن ندارم. وقت نشستن کنار پنجره و چای سبز خوردن توی ماگ عزیزم را ندارم. حتی وقت فیلم دیدن و خواندن مجله های محبوبم٬ یا قدم زدن های بی هدف توی خیابان های کثیف این شهر را هم ندارم. برنامه های زیادی داشتم که نشد٬ و نگذاشتند که بشود.. هدف هایی که منتظر رسیدن بهشان بودم نمیدانم هنوز منتظر من هستند یا نه ؟!گاهی خسته میشوم از این همه دویدن..
زندگی روی دور تند میگذرد و می رود و باید بدوم تا جا نمانم. اما٬ همه چیز خوب است. ما خوبیم و شادیم. کمتر از همیشه وقت با هم بودن داریم. اما خوبیم و راضی.
سال ۹۲ برای من سال خوبی بود. سال موفقیت های بزرگ٬ امیدوارم ۹۳ هم ادامه موفقیت ها و شادی های دونفره مان باشد  :)

 

 عکس: Shelby Robinson


برچسب‌ها: دنیای واقعی ٍ پشت پنجره
+  دوشنبه 11 فروردین1393    مـده آ   |